نهان دنيا
دفتر کهنه من پیـر، سنگینی کلمات هرچه سخرۀ هر آدمک تیزنگاهی باشد دست من است؛ روزگاری به سوئی غلطان.
دل من گرچه خسته می رود رو سوی جوانی از پس رستن از زندان مرگ.
این فراسوها که هستند گرچه خوبیها را خوب وپلشتیها را زشت لیک همه از سوی نگاه مایند.
آفریننده، آفریدمان، آفریننده.
در سوگ استاد آتشی
خاموشي آتش آتشي، آتشش دل ما را سوزاند. ليكن كلمتاتش همچون تصاويرش در كنار ماست، تا ابد و خاطرش هر روز بيشتر و بيشتر مارا در زلالي كلام و ياد نيما غرق مي كند. شاد باشي اي انديشه پاكي محض.
