يدونه ی...يدونه ی... يدونه.

ای گل خوشبوی خاطرات خوب

مرا داری هنوز به ياد ؟

ای تنفس گل در نسيم

مرا بسپر به خاطرات

 

من اگر چه دور و نحيف

اما با ياد تو زنده ام

مرا از ياد مبر

مرا که بدون تو مرده ام

 

وقتی نيستی ؛ يادت اينجا

بوی تنت را می آورد

به جای گرمی دستان تو

تکرار اسمت را می آورد

 

هرکه آمد ؛ تو نرفتی

هرکه رفت ؛ تو ماندی

تو هر شب مرا در خواب

با غرور ! نوازش کردی

 

ای گل خوشبوی خاطرات خوب

خاطر شوم را زمن بگير

ای پری افسانه عشق

مرا زموج نااميدی بگير

 

اميد زنده بودنت را

در خاک زندگيم بکار

تمام اين کلمات را

برای يافتن اسمت بکاو

  
نویسنده : بیابان بارانی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤